یه مدت شد که دیگه ازش هیچ خبری نبوود، منم روز جمعه حدودای ظهر بود که بهش زنگ زدم خیلی هم زنگ زدم از قصد این کارو کردم
چون میدونستم اگه شرکت داییش باشه جواب نمیده اگه خونه باشه حتما جواب میده
که جواب نداد و فهمیدم که توی شرکت داییش داره خوش گذرونی میکنه منم یه چند تا اس ام اس زدم بهش
که نه میخوام یه بار دیگه صداتو بشنوم نه میخوام یه بار دیگه ببینمت نه کاری باهات دارم
فقط یه شماره حساب بهم بده همین
بعد دوباره نوشتم که :من راجع به تو اشتباه کردم و مثل ... پشیمونم
از اینکه روحمو ، عشقمو، احساسم رو بهت دادم پشیمونم
تو لایق پاکی و صداقت من نبودی
دلم میخواد بیمیرم
از خودم بدم میاد و چندشم میشه
هر چیز بین ما بود دیگه تموم شد
دیگه نمیخوام حتی اتفاقی ببینمت ،یادت کنم هرچی هم ازت دارم دور ریختم...
فقط شماره حسابی که گفتم بهم بده همین
خدانگهدار
حتی جواب این س م س هارو هم نداد تا 3 ساعت بعد که دیگه کارش تموم شده بود و خانوم و رسونده بود به مقصد و موقع برگشت که هنوز توی ماشین بود بهم زنگ زد
اولش نمیخواستم جواب بدم اما دیگه برام مهم نبود
جواب دادم
گفت اینا چیه ؟ من نفهمیدم چی شده ؟
گفتم فوق لیسانس داری نمیتونی 2تا س م س ساده رو بخونی ؟ کاری که بهت گفتم و بکن همین
با تعجب گفت باشه منم گفتم خداحافظ...
که بعد شماره حسابش رو س م س کرد و گفت قابلتو نداشت ...
دیگه تحملشو نداشتم
تحمل دروغاش ، حرفاش
اینکه تا فیلش یاد هندستون میکرد یاد من میافتاد و فقط دنبال یه چیز بود....
از دوستی باهاش پشیمونم و ازش بدم اومده بود دیگه حتی فکرش و یادشم اذیتم میکنه و روحم رو عذاب میده
دلم میخواست بهش میگفتم :
اگه یکی باشه تو دنیا با تمام وجود عاشقانه دوستت داشت من بودم
اگه یکی باشه که تو دنیا با تمام خوبی و بدی هات تونست کنار بیاد من بودم
اگه یکی باشه تو دنیا که باهات صادق بوده من بودم
اگه یکی باشه تو دنیا که بهت خیانت نکرد و به جز تو به کسی فکر نکرد من بودم
اگه یکی باشه تو دنیا که ازت متنفر باشه اون منم
اگه یکی باشه تو دنیا که هرگز نبخشتت اون منم (میدونی چرا بخاطر حرفی که زدی و گفتی گولم زدی )
میخواستم بهش بگم و بلند داد بزنم بگم
تو همونقدر که داری تحصیلاتت رو بیشتر میکنی همونقدر داری تو کثافت و لجن فرو میری ....
نمیخواستم با تو توی لجنی که افتادی بیافتم و دو روز دیگه حال و احوالم مثل تو بشه در عین حال با چند نفر خوش بگذرونم و عشق و حال کنم
من میخوام خوشبخت بشم
میخوام مثل یه انسان زندگی کنم
مثل انسانیکه به یه سری چیزا متعهده ، مثل کسی که اعتقاداتش هنوز پا برجاست کسی مثل خدارو قبول داره به مرگ و زندگی پس از مرگ اعتقاد داره
نمیخوام مثل یه جونور که چیزی حالیش نیست سرم کنم زیر برف و یه زندگی نکبتی رو با اینو اون تجربه کنم و بهش بگم آزادی بگم زندگی بگم بهشت....
2سال از زندگیم و صرفت کردم دیگه بسه من میخوام انسان باشم
میخوام پاک بمیرم و وقتی مردم انسانای درست و حسابی برام دعای آمرزش بکنن
نه چندتا آدم هرزه و اوباشه هرجایی که بگن گور باباش به درک که مرد....
حالا فهمیدی چرا پشیمونم ؟
فهمیدی چرا ازت متنفرم؟
********************************************************
از وقتی که رسما از زندگیم رفت بیرون زندگیم روی قشنگی پیدا کرد فهمیدم کسی هست که آرزوش رسیدن به منه
کسی که مثل یه انسان بود
از نظر من مردا همه یه جورا حتی خوب و بدشون هم یه جوره
خوب ندارن ....
همیشه دلم میخواست یه روزی رو ببینم که آرزوی یه نفر باشم
رویاش ، هدفش ، زندگیش باشم
کم کم داشتم به آرزو رسیدن رو حس میکردو طعم قشنگش رو میچشیدم ....
در مورد آینده م مرددم نمیدونم چیکار کنم
دلم میخواد ازدواج کنم اما مشکلات خانواده و پدر اجازه این کارو نمیده ... خصوصا پدرم ....

